X
تبلیغات
رایتل

اتاق آبی
 

به چه می‌نگری بانو؟! 

در افق چه منظره را به تماشا نشسته ای؟ 

همه عالم محو تو اند، چه چیزی چشمهایت را به نظاره وا داشته؟!

از ماهتاب و آفتاب چه تمنا داری؟ 

تو که رُخت بر دل ماه تابیده، چه مهم را به منت از ماه می طلبی؟ 

حرارت وجودت، بر دل خورشید، نور و گرما بخشیده،در اعماق نارنجی آسمان چرا سیر میکنی؟ 

بهار را به انتظار نشستنت خطاست بانو! 

لطافت تن تو را بهار نام نهاده‌اند. 

گذر اعصار مرور توست. 

حرارت لبهایت را به شهریور بخشیدند. 

مهر تو را ماهی از پاییز نوشته‌اند. 

سردی غم‌هایت را اسفند نامیدند که به شعله‌ای همه را خاکستر کنی! 

به چه می‌نگری بانو؟! 

 

گل شکوفه‌ی لبخندت در کجا شکفته که اینجا زمین جوانه زده؟! 

ولی بانو ، هوا هم ابری‌ست! اشکی در چشم داری؟ 

نکند بغض کنی که تکه های دلم دوباره از هم می پاشد! به شوق تمنای تو دلم را تسلی بخشیدم. 

شعر همیشگی‌ را زمزمه کن!

بوی باران و خنده‌های قاصدک می‌گوید وصال فردا نزدیک است بانو! 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پ‌ن:آخرین میثم نوشته‌ی سال ۹۱ امیدوارم خوشتون اومده باشه 

پ‌ن:تا بهاران،بهاری باشید.

[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391 ] [ 18:39 ] [ Daniel ]
.: Weblog Themes By themzha :.

Page web
04
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 35132