X
تبلیغات
رایتل

اتاق آبی
 

بچه ها این پست تو بایگانی پارسالم بود 

تاریخ ۲۶ اسفند ۹۰ 

جالبه بخونید 

اون موقع مغزم از الان معیوب تر بود 

خخخخخخخ 

و این اتفاقات واقعی است: 

 

"دیشب یه اسمس برام اومد نفهمیدم داستانه،جمله قصاره،فلسفیه،یا.........؟!
متنش این بود:
دارکوب
روی شاخه ، زیر سایه ای نشست
شاخه ناله کرد و گفت :
" خاطرت که هست
چند روز قبل
تق و تق و تق
نوک زدی به من
التماس کردمت نزن ؟ "

دارکوب گفت :
" خاطرم که نیست ،
فرض کن ولی که هست !
خب که چه ؟! "

شاخه گفت :
" من فقط ... "

بعد خم شد و شکست ...

منم دیدم خیلی اسمس چرت و مزخرفیه در جوابش نوشتم:
یه روز آقا گرگه رفت در خونه شنگول و منگولینا در زد ناپدریه شنگول و منگولینا اومد دم در گفت:کیه کیه در میزنه؟اقا گرگه گفت منم منم همسایه تون!غذا دارید تو خونتون؟
بعدش ناپدریه گفت اره داریم!
آقا گرگه گفت خیلی گشنمه یکم غذا بهم می دی؟
ناپدریه یکم اقا گرگه رو نگاه کرد ولی تا اومد جواب بده.....
آقا گرگه افتاد مرد همگی زدن زیر خنده:))


ولی شما نخندید این یه داستان دراماتیک و نوستالوژیک بود
:)
امیدوارم خوشتون اومده باشه "

 

 

 

ami امیدوارم اینجا بیای و این پست رو بخونی و یه لبخند بزنی.بیاد پارسال و اون میثم

[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 21:47 ] [ Daniel ]
.: Weblog Themes By themzha :.

Page web
04
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 34862